دلشده
هيچ وقت آدم صبوري نبود . اصلاً صبر كردن راياد نگرفته بود . دلش مي خواست يك شبه ره صد ساله را طي كنه . به همين خاطر رفت بانكي را زد تا يك شبه ثروتمند ترين بشه . امّا حالا توي سلول زندان روبه روي نرده هاي دلگير نشسته و در انتظار آزادي داره صبر را يا د مي گيره .
نوشته شده در سه شنبه 1386/02/25ساعت
20:31 توسط شکوفه آزادگان| |
| Design By : Night Skin |


