دلشده
ميان پرده هاي شب ماه جوانه مي كند ستاره بارعشق خود شانه به شانه مي كند ميان سجاده من نياز ناله مي كند اشك به روي گونه ام جوي روانه مي كند فقط دلم يواشكي تو را بهانه مي كند اي كاش مي شكستي اين قلب كوچكم را شايد به جرم سختي آسان توان بريدن اي كاش مي بريدي بند دل از نگاهت شايد به جرم بستن آسان توان نديدن اي كاش مي نشستي بر بام و كام ديگر شايد به جرم ماندن آسان توان گذشتن اي كاش نامه ام را صد پاره كرده بودي شايد به جرم آتش آسان توان سوختن اي كاش بر دل من هرگز نشسته بودي شايد به جرم تلخي آسان توان زدودن همه خواندند مرا واژه به واژه ، موبه مو همه گفتند چه احساس قشنگي است دراو همه خواندند مرا خط به خط و راز به راز چه بسا رشك ببردند براين سينه پُر سوزوگداز همه خواندند زمن ، هجر وغم و ناز نگاه همه گفتند عجب حيله گري كرد به او دست قضا ت همه خواندند هر آنچه از دل تو برقلمم جاري بود تو نخواندي كه بداني قلمم با جوهر تو عاشق شيدايي بود.
| Design By : Night Skin |


