دلشده
به نگاه خود چه داري ؟ كه مرا توان ندادي زغم دوري چشمت ، نكنم گريه وزاري . براي ديدن قصه عشقي افلاطوني و قديمي رفته بودم . تا بياموزم كه چگونه شبها رومئودر غم دوري ژوليت با ماه آسمان درد دل مي كرد و چگونه ژوليت درهجران رومئواشكهايش را بر گلبرگهاي گل سرخ جاري مي ساخت . در گيرو دار اين دو دلداده بودم كه ديدمت مثل هميشه ، زيبا ومهربان ، زيبا ومهربان ، زيبا ومهربان مرا در نگاه گرم وسبزت همراهي كردي آنچنان كه همچون پروانه اي شفيره ي هجران را پس ازروزها و ماهها شكافتم و به پرواز در آمدم . پروانه با لبخند زيبايت در آسمان دل مهربانت به پرواز در آمد و اوج گرفت تا به قله ي سبز نگاهت . آن شب من هم رومئو بودم هم ژوليت . هم با ماه آسمان قصه شيرين ديدارت را گفتم وهم با گريستن برروي گلبرگهاي گل سرخ قصه ي تلخ هجرانت را . چه شبي بود آن شب . . . . گره امشب تا صبح از بخت قلم بگشودم به جز اسم قشنگت در ورق نام دگر نسرودم قلم فرياد سرداد كه اي واي چرا يارَت نمي آيد به ديدار ؟ بگفتم يار من درخواب ناز است كه او اين آسودگي را نياز است قلم فرياد سرداد كه اي واي تو بي تاب و تو بي خواب و تو بي يار ! او آسوده درخواب واست و رويا ؟ بگفتم اي قلم ، شاكي مبادا كه او يار است و من دلداده ي يار قلم شاكي شد از دست من ويار نوشت تا صبح اشعار بيمار سحر گاهم بخواندم قصه ي او : نبود رسم وفاداري ياران دلي بي تاب و دلدارش در آرام روز پدررا بر تمامي پدران عزيز تبريك مي گويم . به خاكپاي مولي الموحدين هستي جهان تمام از هست علي است شيرازه كائنات در دست علي است اين چرخ فلك كه اينچنين مي گردد دلداده بيقـــرارو سرمست علي است روزي نبود كه وصف حيدر نكنيم شب نيست كه با ياد علي سر نكنيم مائيم كه با عشق علي خــو كرديم كس را به جــهان به او برابر نكنيم اي مـــظهر عدل و معني داد علي اي بـــــاغ ولايت از تو آبــــاد علي فرياد بر آمد كه :هـــوالـــّـهُ احـــــد تــا عكس تـــو در آيينه افتــــاد علي درياست علي وجمله هستي چون جوست مغز است همه علي و عالم همه پوست در كــــــعبه اگرعـــلي بـه دنـيا آمد از كوزه همان برون تراود كه در اوست سراينده : پدر عزيزم ( حسين آزادگان )
| Design By : Night Skin |


