دلشده
چنان از دوريت من بي قرارم كه گريه گشته شام شبهاي انتظارم نترسم كز غم هجران بميرم بترسم كز فرط گريه كور گردم و روز وصل رنگ چشمانت نبـيـنم باورندارم اين جدايي آتش زده بر دامن من كز آتش روي تو گرمم كز گرمي مهر تو سوزم باورندارم از تو دورم تو بامني ،هرلحظه هر دم با آنكه از فرقت به تنگم از تو به تو نزديكتر ، من باور ندارم از نگاهت در خلوت تارم شكستم شايد اميدِ نااميدي ست كين گونه من درهم شكستم در خلوت تارم نگنجد آن دل كه بر روي تو بستم بر دلبري ديگر ببندم بر چهره اي ديگر بخندم هميشه آرزو داشت يك مداد آبي داشته باشه كه بتونه دريا رو بكِشه . امّا حالا خدا بهش يك جعبه مداد رنگي داده : آبي ، زرد ، قرمز ، سفيد ، سبز . . . مداد آبي توي جعبه مدادرنگي اون گم شده ومسئوليت او چندين برابر شده . چون حالا به غير ازدريا بايد همه دنيا رابكِشه . حواست به آرزوهات باشه ، خدا خيلي زياد مهربونه .
| Design By : Night Skin |


