دلشده
ميان پرده هاي شب ماه جوانه مي كند ستاره بارعشق خود شانه به شانه مي كند ميان سجاده من نياز ناله مي كند اشك به روي گونه ام جوي روانه مي كند فقط دلم يواشكي تو را بهانه مي كند هنرمند به هنرش پناه مي برد ، علي سنتوري به اعتياد چرا ؟ سنتوري ، شيفتگي ، بيچارگي ، بخت برگشتگي ، درماندگي ، و . . . عناويني است كه بسيار سهل وممكن مي توانست نام فیلم پُر جنجال وپُر بيننده استاد مهر جويي باشد . فيلمي كه به بهانه ي مسائل سياسي از اكران عمومي محروم شد . امّا امروز با گذشت نزديك به سه ما از اكران خصوصي ( در منازل ) يا بهتراست بگوييم قاچاق فیلم ، مطمئنيم كه اكثر بينندگان علاقمند به ديدن مجدد يا شايد بيشتر از مجدد آن هستند. فیلم علي سنتوري با شايعات پيچ در پيچ بالا آمد ولي وقتي به عمق ساختار فیلم نامه يا طرح كلّي داستان نگاه مي كنيم متوجه مي شويم كه اين فیلم نه به دلايل سياسي بلكه به دليل شخصيت پردازي هاي ضد كليشه اي دچار سانسورهاي مختلف شده است . همان طور كه شاهد هستيم فیلم با يك درون مايه ي درام سرو كار دارد . كه رابطه عاطفي و به اصطلاح عشقي بسيار بسيار رقيقي كه بي هيچ بنياد و اساسي شكل مي گيرد. و بايك نو پردازي ( عقد بچه گانه علي وهانيه ) زندگي جديد شر وع مي شود . زندگي اين زوج كه بسيار كودكانه به تصوير كشيده شده است . مسئله اي است كه باخيانت هانيه پايان مي پذيرد . گويا اين زندگي باد آورده اي است كه باد هم آن را مي برد . و انسان را به تعجب وامي دارد . عشقي كه سبب ترك خانواده و پذيرفتن زندگي با شخصي براي زير يك سقف رفتن چگونه آنچان سرد وخاموش مي شود كه پول وثروت چشمانش را ميگيرد وعلي را ترك مي گويد ! اين را عشق نمي توان ناميد . مسئله بعدي مسئله ي شخصيت هاي فیلم نامه است كه ظاهرا ً نويسنده فراموش كرده اينجا ايران است و نمي تواند شخصيت ما در را از سمبل مهر و وفا پائين آورد. كوتاه بيني ، دُگم بودن ، تعصب بي اساس و طرد كردن فرزند به دليل روشنفكربودن و هنردوست بودن و طلب آزادي ، از خصوصيات بارزيك مادر در سينماي ايران نمي تواند باشد . گويا همان كليشه هاي هميشگي ، مادرهاي دلسوز و مهربان كه براي جوانانشان اشك مي ريزند و با ديالوگهاي تكراري شخصيتهاي تكراري را به نمايش درمي آورند همان هايند كه بايد برپرده هاي سينما نمايان شوند . شخصيت پدر هم به قدري ضعيف و مظلوم طراحي شده است كه دليل بسيار محكم براي از هم پاشيدگي خانواده است . پدري كه نه تنها خودش كه خانواده اش را هم گُم كرده پاسخي براي ضعفهاي شخصيتي پسرش (برادر علي ) مي تواند باشد كه در آستانه ي چهل سالگي نتوانسته نه از لحاظ عقل وشعوري كه حتّي از لحاظ مسكن و تشكيل خانواده هم مستقل شود . باوجود چنين خانه اي كه حتّي يك مداد در آن پيدا نمي شود ( كه شايد بهترين سكانس هنري فیلم با بازي زير پوستي بهرام رادان است ) و چنين خانواده اي علي سنتوري شخصيت كامل و دقيقي است كه گاهي از عرش به فرش سقوط مي كند . و شخصيت منفي امّا دوست داشتني كه در اكثر فيلمهاي مهرجويي معتادين انسانهاي دوست داشتني هستند را مي آفريند . امّا هنوز بيننده مجاب نشده كه چرا گفتن حقايق تلخ بر پرده سينما ممنوع است . و چرا هنرمندي كه به خاطر هنرش ترك عشق و خانواده و زندگي وسلامتي را كرده به اين راحتي هنر را فراموش مي كند و به منجلاب اعتياد روي مي آورد . يا عشق او به هنر آنچنان محكم و قوي كه درفيلم به تصوير كشيده شده است ، نبوده و يا شخصيت علي سنتوري به قدري كودك ساده است كه شاخه هاي مختلف را براي پريدن امتحان مي كند . امّا بازهم اين سوال پيش مي آيد كه چگونه هنرمندي به زبردستي علي سنتوري از اين شاخه به آن شاخه مي پرد و نمي داند كه شاخه اي كه خودش روي آن نشسته با اعتياد مي شكند !؟ شاخه هاي نازك درخت سيب بعد از سرماي سخت زمستان انتظار بهار را مي كِشيد . بعد از خزانهاي پي در پي ، سرماي كُشنده وحجم خالي برف برروي شاخه هاي كم طاقت . . . انتظار شكوفه را مي كِشيد . من نيز همچون درخت سيب پس از فراقهاي پي درپي ، انتظارهاي كُشنده و حجم خالي دستانت برروي انگشتان ظريفم . . . منتظر ديدارت هستم . شكوفه با بهار به ديدار درخت سيب رفت . . . تو ، با نگاه سبزت به ديدار شكوفه بيا .
| Design By : Night Skin |

