تبليغاتX
دلشده




















دلشده

دستي بر قلم بردم تا متني از رويا ها بنويسم .

 امّا از آنجا كه قلمم با نگارش فيلمنامه آشنا تر بود ،

 شعري اپيزوديك سرودم .

 شايد اين نوع شعر سبك جديدي باشد كه تلفيقي از شعر وسينما است .

 

طبعيت :

روي هر شاخه ي گل قطره اي از شبنم             روي هر  كوه  بلند  تكه اي  از  بهمن

روي هر ابر سپيد   قطره اي  از باران             روي هر دامن  سبز  گلشني  از سوسن

روي هر سرو ِ بلند  لانه اي  از  ساران            روي هردشت ودمن بركه اي هست روشن

 

شهر :

سر در ِ هر  خانه  نام  زيباي  خدا             سر هر بامي هست گل سوسن ، گل ياس

بر سر هر جاده  تا بخواهي پيش باز           سر چهارراهها  نيست ،  گل فروشي تنها

برسر هرتقويم روزعشق ماه ِ وصال          دل  شكستن  مشكل  ،  دل  سپردن  آسان

 

من وتو :

كار ِ پستچي هامان بردن دل به سر منزل يار         صندوق دلهامان پُر ز نامه هاي ناب

لحظه ها  پُر  ديدار ، غصه ها مان   بيكار           همه  رويا ها  ناب  ، همه  دلها آرام

       كار ِ من پرورش  بذر وفا                          كار ِ تو گسترش مهر و صفا

 

گرچه دوريم همه از اين رويا ، ولي اميد به من مي گويد كه مي آيد فردا با همه روياها .

نوشته شده در شنبه 1387/03/25ساعت 22:15 توسط شکوفه آزادگان| |

 

پنجره را گشودم

آسمان را وجب كردم ، از كف دستم بزرگتر نبود .

اتاق پُر شد از آسمان . مثل عشق تو در قلب ِ من  .

درهاي قلبم را براي تو گشودم ، قلب ِ من پُرشد از تو

نمي دانم  ، در قلب كوچك من چگونه اين عشق پهناور جا شده است  ؟

من همان پنجره ام   ،،  تو همان آسمان  

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/03/06ساعت 20:32 توسط شکوفه آزادگان| |

نقدي روانكاوانه بر فیلم (( زنها فرشته اند ))

 

 

وقتي فيلمي مانند فیلم زنها فرشته اند  در سينماي ايران مطرح مي شود . متوجه مي شويم كه ضعف هميشگي يعني حضور فیلم نامه هاي جديد و جامع در ايران همچنان پيشتاز ديگر مشكلات است .

فیلم زنها فرشته اند از جمله فيلمهاي كمدي كلاسيك است كه در دهه ي اخير نمونه هاي مشابهي را داشته . فيلمهايي  از جمله آتش بس ، نان . عشق . موتور 2000 ، توفيق اجباري ، كلاغ پر و . . . با ساختاري كمدي كلاسيك بخش عمده اي از فيلمهاي روي پرده را در بر گرفته اند . اين گونه فيلمها معمولا ً كشمكش بين عاشق و معشوق  است كه  اكثرا ً به موفقيت يكي از طرفين خاتمه مي يابد .

ليلا و فرهاد ، زوج جواني كه به يكديگر علاقمند هستند ، به دليل دلزدگي فرهاد از يكديگر دور مي شوند . ليلا با تمام علاقه اي كه به فرهاد دارد شاهد وجود زن ديگري در زندگي اشان است . و فرهاد دليل آن را عشق بسيار صادقانه ليلا اعلام مي كند ( دليلي كاملا ً احمقانه ) ليلا دختري ساده كه به هيچ وجه حاضر به جدايي از فرهاد نيست شخصيّت ناقصي است كه در اين قصه به كمك دوستانش تلاش در كشاندن شوهرش به سمت خود دارد . در حقيقت مي توان گفت كه ليلا يك عاشق واقعي نيست . ليلا تنها تشنه محبتهاي فرهاد است كه گمان مي كند با ابراز علاقه بيشتر ، خريد هديه و يا به كار بردن الفاظ عاشقانه اورا به سمت خود جلب مي كند. غافل از اينكه نه فرهاد ونه هيچ فرد ديگري نياز به آهن ربايي قوي براي جذب ندارند . بلكه وجود عشقي واقعي در قلب براي باهم بودن كافيست . نويسنده و روان شناس معروف (( اندرو متيوس )) مي گويد : شخصي به همسرش مي گويد من عاشق تو هستم و بدون تو نمي توانم زندگي كنم . امّا اين عشق نيست ، گرسنگي است . شما نمي توانيد در آن واحد هم كسي را دوست بداريد و هم بي تابانه نيازمندش باشيد . عاشق واقعي كسي است كه معشوق خود را آزاد مي گذارد تا خودش باشد . در عشق اجباري نيست عشق يعني امكان انتخاب به معشوق دادن .

ليلا به هر طريقي سعي مي كند همسرش فرهاد را به سمت خود هدايت كند . امّا جالب توجه اينجاست كه فرهاد با اينكه به ليلا علاقه دارد و شايد به نوعي به محبتهاي او عادت كرده است ، به دنبال تنوعي است كه باعث از هم پاشيدگي رابطه اشان مي شود . و در ديالوگي در فیلم مي شنويم :‌ (( شما مردها عاشق تنوع هستيد . )) نويسنده به اين ترتيبت بيننده را مجاب مي كند كه فرهاد دليل منطقي براي همسر صيغه اي خود دارد !!! در حقيقت مي توان گفت ليلا و فرهاد عاشق واقعي نيستند تنها زن و مردي تشنه محبت هستند كه با بازي هاي كودكانه مي كوشند زندگي بي ثباتي را برقرار كنند كه نهايتا ً هم موفق نمي شوند . ليلا به دوستاني پناه مي برد كه خود نيز افرادي چندان موفق در ازدواج نبوده اند و با طرح نقشه ي بازيهاي كودكانه سعي در پس گرفتن مال واموال ونهايتا ً جدا شدن از فرهاد را مي ريزند . گويا او هم از ابتدا قصد جداشدن از فرهاد را دارد.

فیلم برپايه طراح لباس و گاهي ديالوگهاي كمدي مي چرخد و تنها عاملي كه بيننده را براي ديدن فیلم به سينما مي كشاند ، شايد وجود ستاره  ها و تاحدودي عنوان فیلم است كه اكثرا ً دختران نوجوان و جوان را جذب مي كند . لايه هاي فیلم به قدري كم محتوا است كه گاهي بيننده با خود مي انديشد كه چرا شخصيتها مي بايست با هم اينگونه رفتار كنند ؟! و چرا جلسه اي به بحث و گفتگوي با لغانه نمي پردازند ؟ ليلا به دنبال مال و ثروت و فرهاد به دنبال چهره و زيبايي زنان است . دوستان هم به نوعي هنوز كودكاني هستند كه اين زوج را وارد بازي خود مي كنند. تنها نكته اي كه بيشتر از سه مرتبه ( هر نكته اي كه سه مرتبه در فیلم تكرا شود حرفي براي گفتن دارد ) به چشم مي خورد اين است كه هر كدام از شخصيتها در وضعيتهاي بد روحي قرا ر مي گيرند به ماالشعير روي مي آورند . شخصيتها ي فيلم و خوردن ماالشعير در زمانها بغرنج بودن مسئله اي ، نوعي عادت شده كه نكته اي گنگ ونامفهوم را به بيننده انتقال مي دهد .

در جمع بندي كلي مي توان گفت كه در فیلم زنها فرشته اند ما شاهد زندگي دختر و پسر جواني هستيم كه براي زندگي هنوز بسيار كودك هستند و به معناي واقعي زندگي مشترك پي نبرده اند . لجبازي ، دورويي ، دروغ ، تنوع طلبي ، جاه طلبي ،‌از صفات دختر وپسري است كه چند سالي براي بزرگ شدن جادارند .

 

 

 

 

 

 

                                                                                               

نوشته شده در جمعه 1387/03/03ساعت 18:42 توسط شکوفه آزادگان| |

                                                         

                         

  

 

 اين روزها با پيشرفت چشم گير علوم رايانه در صنعت سينما ، شاهد انيميشن هاي جذاب وديدني هستيم كه نه تنها كودكان بلكه بزرگسالان را نيز شيفته خود كرده .

هورتون انيميشن داستاني – عرفاني است كه بعد از راتاتويي آخرين و جذابترين انيميشن روز محسوب

مي شود . اين انيميشن كه از ساختاري كلاسيك برخوردار است با يك شروع كامل و جامع بيننده را براي ديدن ماجرا دعوت مي كند . معرّفي شخصيتها كه معمولاً در ابتدا ي فیلم مي باشد ، بسيارد قيق و حسّاس انجام شده به صورتي كه بعد از دقايقي نه چندان طولاني بيننده كاملا ً با شخصيتها ي داستان آشنا مي باشد . نكته هاي ريز شخصيتها مثل روحيه ي لطيف هورتون يا خانواده دوست بودن مك داد يا زرنگي مورتون و منفي گرايي كانگورو با ديالوگ و طراحي انيميشني و رفتار شخصيتها بسيار گويا و قابل درك است . ميانه ي داستان يا همان بطن اصلي قصه هم هيچ گونه پيچيدگي ندارد و يك داستان سرراست را دنبال مي كند. فيلي متوجّه حضور يك جانور به نام مك داد در يك گرده شده و تصميم دارد به او كمك كند و  Bad woman  قصه هم  سعي دارد مانع او شود . . .  اين تنها يك داستان سر راست و شايد يكي از لايه هاي داستان مي باشد . امّا به طور كلي مي توان گفت نويسنده ي فیلم نامه  به ترتيبي كه در فیلم ديده مي شود قصد بيان رابطه ي بنده و خدايي را داشته است . هورتون براي مك داد خدايي است كه قابل ديدن نيست و صدا ( تنها راه ارتباطي هورتون ومك  ) همان نداي دروني است كه دليلي منطقي براي ارتباط اين  دوشخصيت  در فیلم مي باشد . مثلث شخصيت پردازي كه در اكثر فیلم نامه ها  به آن پرداخته مي شود ، در اين انيميشن ، هرمي قابل گردش است كه بيننده از تمام جهات به آن نگاه مي كند . به نحوي كه هورتون گاهي براي مك ، خدايي  مي كند و گاهي براي بيننده بنده اي است كه بسيار ساعي و صبور است و كانگورو همان ابليس قصّه است كه در ميانه ي داستان بار شخصيت منفي خود را به كركس ( با آن طراحي پيچيده و زيبا ) مي سپارد و شخصيتهاي مكمل مثل مورتون و ميمونها و جوجو و همسر مك و . . . هم هركدام به نحوي بسيار دقيق آفريده شده اند .

 تلاشهاي هورتون براي گذشتن از پل چوبي ، يافتن گرده گل در درّه گلها و . . . هم از نقاط عطف فیلم نامه است كه بسيار جذاب وگيرا بيننده را براي انتقال از پرده هاي مختلف نمايشي هدايت مي كند . جمع بندي و پايان فیلم هم كه به نوعي  Happy end  مي باشد كه  يك نتيجه گيري منطقي را ارائه مي دهد كه تاحدّ  قابل قبولي بيننده اعم از كودك وبزرگسال را مجاب مي كند و درس عبرتي به كانگورو مي دهد . كانگورويي كه معتقد است، چيزي كه نه ديده مي شود ، نه شنيده مي شود ، نه لمس مي شود  جود ندارد و قابل درك نيست . كانگورو به قدري مادي گرا است كه احساس را فراموش كرده و برعكس هورتون هيچ گاه براي گوش سپردن به تپشهاي قلبش  حتّي در   دنياي تخيل تلاشي نكرده است . امّا در نهايت كانگورو ياد مي گيرد كه : بار ِ منفي به مقصد    نمي رسد . گويا حرف قصّه همين است كه به تپشهاي قلبتون گوش كنيد .  

    شايد اگر شما هم كمي ريز بين تر باشيد و مانند هورتون خوب نگاه كنيد ( البتّه نه باچشم سر كه باچشم دل ) مي توانيد به عظمت پروردگار در كهكشانها پي ببريد . آن وقت متوجه مي شويد كه ما هم در كره زمين همچون مك داد هستيم در دهكده هوويل . فقط كافيست خدا را صدا بزنيم .  مطمئنا ً  او ما را جايي  زيباتر و امن تر از يك گل آفتابگردان دردل كوه قرار مي دهد .

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/01ساعت 23:49 توسط شکوفه آزادگان| |


Design By : Night Skin