دلشده
مي رسد پيغامي از عزيزي ، ياري مي گذارم بر هم ، پلكهاي پُر نم پشت اشكهايم مي زند او لبخند مثل چشمانش سبز مثل دستانش گرم مي گشايم چشمم چيست ؟ جز ورق ، جز دفتر پلكهايم پُرنم بوسه ها بردفتر . . . قلم من امشب مي كشد يك لبخند تا بخواني آن را وبخندي برمن (:
نوشته شده در شنبه 1388/01/22ساعت
23:40 توسط شکوفه آزادگان| |
| Design By : Night Skin |

