دلشده
چقدر مي دانيم كه نمي دانيم ؟ فیلم رئاليسم درباره الي . . . از دسته فیلم هاي تحريم شده دهه اخير مي باشد كه همچون فيلمهاي رضا سنتوري ، رنگ ارغوان ، تردست و . . . براي نمايش واقعيت با سانسور و جنجال مواجه شد . اصغر فرهادي نويسنده و كارگردان باتجربه اي است كه در زمينه تأ ليفات نمايشي با سابقه فیلم هايي چون شهرزيبا در سال 1382 ، چهارشنبه سوري در سال 1384 ، كنعان درسال 1386 به صورت گروهي و شخصي تجربه قلم خود را به عرصه ي نمايش گذاشته است . او همچنين در فیلم دايره زنگي درسال 1386 به خوبي توانست تجربه ي شخصيت پردازي متعدد در كنار پريسا بخت آور را به مرحله ي چشم گيري ارتقا دهد . او در شخصيت پردازي هاي متعدد تواناتر از ساختار داستاني است . به نحوي كه در فیلم كنعان ، چهارشنبه سوري و به خصوص دايره زنگي شاهد پرسوناژهاي متعدد با روحياتي متفاوت هستيم كه درطي فیلم بسيار دقيق وكامل معرفي شده اند . درفيلم اخير ؛ درباره الي . . . كه دچار جنجال هايي از لحاظ بازيگري و . . . بوده است توانست جوايز داخلي و خارجي زيادي را از آن خود كند . درباره الي . . . كه از يك فیلم نامه با قالب كلاسيك پيروي مي كند . درباره ي سه خانواده جوان است كه همراه با مربي مهد كودك فرزندانشان ( الي ) به سفر سه روزه اي در يكي از شهرهاي شمالي مي روند . داستان همچون تمام داستانهاي كلاسيك با روندي ساده شروع مي شود . مسير تهران شمال زمان مساعدي براي معرفي شخصيتها به نويسنده مي دهد و چندي از صفات شخصيتها براي بيننده مشخص مي شود . معرفي همچنان كه داستان پيش مي رود ادامه دارد و نقطه عطف اوّل كه مي بايست در ده الي بيست دقيقه نخست فیلم اتفاق افتد با تأخير ، در لحظه ي غرق شدن پسر بچه رخ مي دهد و نقطه عطف دوم بلافاصله با گم شدن الي تماشاچي را به كشمكش با شخصيتها در گير مي كند . با گم شدن الي پرده هاي پنهاني شخصيتها كنار مي رود و نيمه پنهاني آنها كه درابتداي فیلم معرفي شده كاملا ً آشكار مي شود .اين فیلم ديالوگ محور به راحتي توانسته با ديالوگهاي كوتاه حالات دروني آدمها را براي بيننده به نمايش بگذارد . انسانهايي كه همراه الي هستند هركدام يك صفت مثبت را درون الي مي بينند ، گرم و گيرا بودن ، دست و پادار بودن ، زرنگ بودن ، نجابت و بي عقده بودن . . . امّا حقيقتا ً كدام يك از آنها از درون الي خبر دارند ؟ اطرافيان الي خصوصياتي را كه از يك دختر انتظار دارند را از شخصيت الي استنباط مي كنند .ولي هيچ يك در پذيرفتن شخصيت واقعي الي تلاش نمي كنند كه حتي آن را پنهان و انكار مي كنند . اطرافيان دوست دارند يك دختر نجيب زرنگ و كاري و گرم و گيرا و صميمي باشد امّا وقتي متوجه مي شوند كه درونش احساسي در جوشش است ؛ همگي بهم مي ريزند . گويا انسانها خلوت تنهايي قلبهاي ديگران را دوست ندارند . الي به هر دليل قانع كننده اي كه براي خودش قابل احترام است خواستگارش را دوست ندارد . واين براي اطرافيانش سنگين است . تنهايي او ، كم صحبت بودن ، حتّي اصرار زيادش براي بازگشت از سفر براي همسفرانش قابل پذيرش نيست . همسفران او مي خواهند او همان باشد كه آنها مي خواهند . شخصيت ساده درعين حال پيچيده الي شخصيتي است كه با حضور خواستگارش و كنار دريا دويدنش و بادبادك هواكردنش به نوعي براي تماشاچي روشن مي شود . نويسنده تمام سعي وتلاشش رابراي روشن ساختن شخصيتهاي همسفران الي به كار برده و بااينكه داستان به صورت كلي درباره الي است ولي همراهانش نقش موثرتري دريافتن چالشهاي شخصيتي او دارند . و بانمايان شدن ضعفهاي آنان به قوتهاي الي پي مي بريم . ابهام در نحوه مرگ الي تا پايان فیلم بيننده را درگير مي كند . به نحوي كه پايان فیلم هم با كمك موزيك و آخرين صحنه كه همگي در حال بيرون آوردن اتومبيل از ماسه ها هستند ، اين كشمكش را تا بيرون از سالن سينما به تماشاچي القا مي كند . سكانس پاياني نمايش دهنده برزخي است كه همگي به جز الي در آن گرفتار هستند . انسانهايي كه نمي دانند چقدر مي دانند و به خاطر همين ناداني از يكديگر مي هراسند . به راحتي دروغ مي گويند . گويا همگي مي كوشند چيزي را بدست آورند ، و آن دليل فرار يا مرگ الي نيست . آن نيمه خاموش خودشان است . شما چه طور ؟ آيا شما هم از نيمه خاموش خود اطلاع داريد ؟ آيا مي دانيد كه چقدر نمي دانيد ؟ فیلم سوپر استار با تمام ديركردها در جشنواره فیلم فجر سال گذشته توانست جايزه بهترين بازيگر مرد را از آن خود كند . تهمينه ميلاني بر خلاف تمام تلاشهايش ، به خوبي توانست معناي ستاره بودن يك بازيگر را به تماشاچيان القا كند . او فيلمي ساخته است كه نه تنها يك فیلم ضد هنر است بلكه ضد سينما وضد هنرمند است . فیلم سوپر استارفيلمي است كه محتوي آن ، پايه هايش را نابود كرده است . اين فیلم نامه نه تنها زندگي يك بازيگر را نمايش نمي دهد بلكه با ذره بين هاي بد بينانه ؛ جامعه فیلم سازان اعم از كارگردان ؛ منشي صحنه و به خصوص بازيگران را هم به بدترين وجه معرفي مي كند و زير سوال مي برد . كوروش پسر جوان قصه با يك جامپ كات از دوران نوزادي و آغوش مادر به آغوش طرفدارانش در جامعه پرتاب مي شود . او پسر به اصطلاح خوش چهره ؛ خوش تيپ و ظاهرا ً مايه دار قصه است . خصوصياتي دختر بچه فريبنده اي دارد كه نشان مي دهد او شايد از بازيگر بودن تنها همين هدف را دنبال مي كند. كارشكني هاي او در ابتداي فیلم و حالتهاي عصبي و رفتار تندش با مدير توليد تماشاچي را بايك ابهام كاملا ً نا درست در شخصيت پردازي بازيگران مواجه مي كند .عكسها و پوسترها وتابلوهاي او در پلان به پلان فیلم نشان مي دهد كه كوروش نه تنها بازيگر نيست بلكه يك پسر جوان با كمبود هاي رواني است كه تنها براي ديده شدن ، حرفه سينما را انتخاب كرده است . واكنون پس از گذشت چندين سال و پيدا كردن شهرت زندگي او به روز مرّگي دشواري تبديل شده كه او را براي رسانيدن به حقايق زندگي از مسير اصلي بسيار دور ساخته است . كوروش هنرمند نيست . او تنها چهره اي است كه طرز لباس پوشيدنش براي تماشاچيان ديدني است ، ثروت باد آورده اش براي دختران ساده لوح دوست داشتني است . وحتي كارگردان تنها به دليل جذابيّت چهره او از بازيش استفاده مي كند كه مي توان گفت او را منبع بازگشت مخارج توليد مي داند. دراكثر فيلمهاي تهمينه ميلاني شاهد ضعفها يا اغراقهاي شخصيتي هستيم كه به گونه اي دور از واقعيت طراحي مي شوند . فیلم سوپر استار نيز همچون شمعي در باد يا آتش بس داراي پرسوناژي است كه نه تنها باور پذير نيست بلكه از دنيا واقعي شخصيت ها به دور است . كوروش چگونه بازيگري است كه در طول فیلم چند خط كتاب نمي خواند ؟ روابط اجتماعيش تنها به دختران و زنان فاسد محدود مي باشد ؟ با وجود شغل هنري كه دارد نه موسيقي هنري گوش مي دهد نه فيلمي مي بيند نه متني ذهن او را درگير مي كند ونه به هيچ كار هنري مشغول مي باشد !!! بازيگري كه تمام وقتش صرف گوش دادن به پيغامهاي تلفن هايش و سپس فحش دادن به آنها مي شود . آيا بازيگر اين گونه زندگي مي كند ؟ شايد لزومي نبود كه براي نمايش دادن گرفتاريهاي يك بازيگر دست به دامان اعصاب خرابش شويم كه عادات ناپسند از جمله عرق و ورق و سيگار و خشونت را هم انگي بر پيشاني هنرمندان بزنيم .بازيگر يك هنرمنداست با حس وهنرش زندگي مي كند و درتنگناها به حس و حالش پناه مي برد و باهنرش آرامش از دست رفته خويش را تأمين مي كند . بازيگر هنرمند آنچنان در نقش خويش غرق مي شود كه براي گريستن نيازي به مشكلات روز مرّه ي خويش ندارد . كوروش هنرمند نيست او حتي يك سوپر استار هم نيست . شخصيت او درفيلم همچون يك تاجركه در آستانه ورشكستگي است ؛ مي باشد . او كه تا امروز جسم وظاهرش با بالاترين قيمت مي فروخته ؛ اكنون در آستانه ي ورشكستگي است و نگران از اينكه مبادا از حالا به بعد خريداري نداشته باشد . تمام خواهانش را معطل نگه داشته برايش مهم نيست كه خواهانش چه كسي باشند فقط هر چه بيشتر ؛ بهتر . خودخواهانه خودرا مي پرستد . در سكانسهاي برخورد با دختر بچه نوجوان رفتاري دارد كه انسان را به ياد اين دو بيت منتسب به حافظ مي اندازد كه مي گويد : شراب لعل مروّق به جام گفت ؛ كه من چهار گوهرم اندر چهار جاي مدام زمرّدم بر تاك و عقيق درشيشه سهيل در خمم و آفتابم اندرجام اين چنين شخصيتي جهت طراحي يك بازيگر هر چند غير هنري و اسير شهرت ؛ در داستان بسيار نامناسب مي باشد .و مطمئنا ً برداشت ناصحيح كارگردان از زندگي خصوصي بازيگران سبب شده كه تماشاچيان نيز شناختي نا درست به اين قشر زحمت كش و هنرمند پيدا كنند . بهتر است با تأملي عميق تر تفاوت يك تاجر سوپراستار و يك بازيگر هنرمند را دريابيم . چندي پيش شبكه پنج سيما با پخش فیلم سينمايي (( ميليونها )) نظر تماشاچيان كودك و نوجوان و بزرگسال را به خود جلب كرد . فیلم ميليونها فیلمي شاد و اكشن و درعين حال احساسي وبسيار درام مي باشد كه تنها با پرداخت يكي از شخصيتهاي فیلم داستان را پيش مي برد . در كلّ فیلم نامه يك داستان سرراست و يك شخصيّت پيچيده درعين حال ساده وكودك را داريم . داستان از آنجايي شروع مي شود كه ديويد پسر بچه ي هشت ساله در حين بازي در فضاي باز با يك ساك پُر از پول بر خورد مي كند . فیلم نامه يك اثر كاملاً كلاسيك مي باشد كه با يك عدم تعادل بسيار جذاب آغاز مي شود . روند كلي داستان به دليل بازيگر كودك و سكانسهاي شاد واكشن تند پيش مي رود . امّا شخصيّت پردازي داستان تنها برروي كاراكتر ديويد متمركز شده وديگر افراد قصّه نقشهايي بسيار كمرنگ و كليشه اي را ايفا مي كنند. پدري كه همسرش را ازدست داده و به قدري درگير زندگي و كارش است كه از زندگي وروحيات كودكان خود دور شده است . و باسانسورهاي صدا وسيما بسيار غير منتظره دست به ازدواج مي زند و تماشاچي را غافلگير مي كند . برادري كه بزرگتر از ديويد است و حسّ مسوليت خود را حفظ مي كند و سعي دارد از معلومات كمي كه دارد استفاده كند و روح مادري كه بسيار كليشه اي به تصوير كشيده شده است .تنها ديويد شخصيّت اصلي داستان كه سادگي و كودكي او تماشاچي را جذب مي كند . ديويد تنها فردي است كه با احساسات رقيق و بسيار لطيفش با انسانهايي زندگي مي كند كه در زندگي روزمرّه اشان غرق شده اند و تنها ماديّات آنها را سرگرم كرده و از تخيّل خود فاصله گرفته اند . دنياي تخيلي اين كودك به قدري برايش اهمّيت دارد كه جزئي از زندگي واقعي اوشده است . او حتّي آنچه كه مي بيند و لمس مي كند راهم متعلق به دنياي تخيلي خود مي داند .برخلاق ديگر آدمهاي قصّه مادي گرا نيست و حتّي استفاده از پول راهم ياد نمي گيرد ، چرا كه او هيچ علاقه اي به اين مسئله ندارد . يك زندگي آرام و احساسي او را راضي نگه مي دارد و نيازي به حرص و طمع ندارد . سكانسهاي حركت ابرها ، كمك به روزنامه فروش ، كمك مادي در مدرسه و عذاب وجدانش نسبت به حقيقت حاكي از نمايش شخصيّت درست اوست .وجدان در اين كودك به قدري بيدار است كه در اواخر فیلم بايك جمع بندي جامع آشكار مي شود . گاهي انسانها به قدري مادي و ماشيني مي شوند كه خصلتهاي دروني خود را فراموش مي كنند . با وجدان بودن و تن به دنيا ندادن تنها به ذرّه اي احساس و ذوق احتياج دارد كه در آن صورت مي توان آنچه را كه ديويد در پشت ابرها مي ديد را ديد . همه ي آدمها يك حس ّ پنهان دارند كه روزي آشكار مي شود . فیلم حسّ پنهان ، از جمله فيلمهاي هنري / اجتماعي است كه با وجود بُعد هنري و ريتم كُندي كه دارد اكثريت تماشاچيان را ازديدن فیلم راضي نگه مي دارد . حسّ پنهان فيلمي شخصيّت مدار است كه از فیلم نامه اي بسيار قوي برخوردار مي باشد . قواعد كلاسيك ( آغاز ، ميانه ، پايان ) يا نقطه عطف و جمع بندي جامعي را شاهد نيستيم امّا شخصيتها ي داستان به قدري موشكافانه و ظريف پرداختشده اندكه بسيار باور پذيرند . تمام شخصيتها خاكستري هستند . نه سياه ِ سياه و نه سفيد ِ سفيد امير : مرد به اصطلاح بالغ قصه كه شيفته سرعت ، كودك و ظاهراً تنوع است . او كه به اصطلاح روشنفكر است چندسالي است كه روابطش با همسرش به سردي گراييده . هيچ گاه حتي اوّل زندگي هم عاشق همسرش نبوده . اصلا ً به چه دليل اين زن را براي زندگي انتخاب كرده ، مشخص نيست !!!او حتما ً طبق كليشه هميشه زندگي ، دست به ازدواج زده . و باهمسر منطقي خود سازش ندارد . گويا همسرش مانع بزرگي براي بلند پروازيها و آزادي افكارش است . ندا : دختري متولد فروردين و با احساسات فراوان و منطق اندك . عشق اورا كور كرده گويا بعد از امير او تنها شخصيت جسور قصه است . براي دلش هر كاري كه لازم باشد انجام مي دهد . براي همه كارهاي انجام داده و نداده اش تنها يك دليل دارد (( دوست دارم )) . منطق او دلش است . در ديالوگي مي گويد نگران زن اوّل اميراست امّا دروغ مي گويد چرا كه او به غير از خودش نگران هيچ كس و هيچ چيز نيست . نگراني هايش هم اغلب در زمينه زندگي خودش است . هر آنچه مربوط به خودش و آينده اش وسرنوشتش مي شود اورا نگران مي كند . در اواخر فیلم بي هيچ دليل قانع كننده اي از معشوقه اش دوري مي كند كه در ذهن تماشاچي علامت سوال بزرگي را طر ح مي كند ( ؟ ) بهرام : بيشترين بار احساسي قصه را بهرام به دوش دارد . پسر جواني كه به دليل جدايي پدر و مادرش و مشكلاتي كه در گذشته داشته اكنون از بيماري رواني رنج مي برد . بهرام عاشقي را يك جنايت و شايد يك خيانت مي پندارد.او نسبت به روابط صميمانه زنان و مردان به قدري بدبين و سياه شده كه از ازدواج خواهرش هم هراسان است . او عاشق مادرش است و در زيبا ترين سكانس فیلم ( زماني كه گردنبند عقيق را از ديوار شركت امير برمي دارد ) اين علاقه را اثبات مي كند . بازي حامد بهداد و موقعيت شخصيت داستاني و ديالوگهاي معنا دار نقش بهرام را درداستان بسيار تاثير گذار كرده است . در فیلم حسّ پنهان تك تك شخصيتهاي داستان انسانهاي كاملي هستند كه تمام ابعاد شخصيتي آنها اعم از مثبت و منفي نمايش داده مي شود . و هيچ گونه ابهامي در مورد زندگي گذشته آنها براي تماشاچي به جا نمي گذارد . شخصيتها به تعلقات خود وابسته و از تنفرات خود گريزان هستند. بر تعصبات خود پافشاري و بر تشنج هاي ميانه ي داستان بسيار تاثير گذارند . به غير از كارگرداني ضعيف فیلم در برخي موارد منشي صحنه راهم كم كار وكم توجه مي يابيم . امّا جداي از همه اينها داستان يك قصه معمولي و سرراست است كه به شيوه اي بسيار ظريف و در ساختاري نو بيان شده است .ديالوگها بسيار موجز وتاثير گذار و متناسب با شخصيتها ، نگارش شده و گردنبند مادر بهرام به نحوي همانند دستمال دسدمونا است كه خود به تنهايي كاراكتري كامل را درداستان ايفا مي كند . داستان همان روابط مثلثي را در بر مي گيرد . يك زن و دو مرد و يا دو زن و يك مرد . امّا در اين فیلم نامه به نحوي با دو مثلث ارتباطي رو به رو هستيم كه بسيار ماهرانه به يكديگر متصل شده اند . هرچند كه اجراي بازيگران هم در پرداخت شخصيتها بي تاثير نيست ، امّا هيچ چيز به اندازه ي متن تاثير گذار بر فیلم نمي باشد . هر چند كه داستان ، عاشقانه و رمانتيك تكراري وكليشه شده است امّا اي كاش براي ارج نهادن به اساتيد بزرگي همچون اين نويسنده ي به نام تأمل عميق تر و بيشتري صورت مي گرفت .
نقدي روانكاوانه بر فیلم (( زنها فرشته اند )) وقتي فيلمي مانند فیلم زنها فرشته اند در سينماي ايران مطرح مي شود . متوجه مي شويم كه ضعف هميشگي يعني حضور فیلم نامه هاي جديد و جامع در ايران همچنان پيشتاز ديگر مشكلات است . فیلم زنها فرشته اند از جمله فيلمهاي كمدي كلاسيك است كه در دهه ي اخير نمونه هاي مشابهي را داشته . فيلمهايي از جمله آتش بس ، نان . عشق . موتور 2000 ، توفيق اجباري ، كلاغ پر و . . . با ساختاري كمدي كلاسيك بخش عمده اي از فيلمهاي روي پرده را در بر گرفته اند . اين گونه فيلمها معمولا ً كشمكش بين عاشق و معشوق است كه اكثرا ً به موفقيت يكي از طرفين خاتمه مي يابد . ليلا و فرهاد ، زوج جواني كه به يكديگر علاقمند هستند ، به دليل دلزدگي فرهاد از يكديگر دور مي شوند . ليلا با تمام علاقه اي كه به فرهاد دارد شاهد وجود زن ديگري در زندگي اشان است . و فرهاد دليل آن را عشق بسيار صادقانه ليلا اعلام مي كند ( دليلي كاملا ً احمقانه ) ليلا دختري ساده كه به هيچ وجه حاضر به جدايي از فرهاد نيست شخصيّت ناقصي است كه در اين قصه به كمك دوستانش تلاش در كشاندن شوهرش به سمت خود دارد . در حقيقت مي توان گفت كه ليلا يك عاشق واقعي نيست . ليلا تنها تشنه محبتهاي فرهاد است كه گمان مي كند با ابراز علاقه بيشتر ، خريد هديه و يا به كار بردن الفاظ عاشقانه اورا به سمت خود جلب مي كند. غافل از اينكه نه فرهاد ونه هيچ فرد ديگري نياز به آهن ربايي قوي براي جذب ندارند . بلكه وجود عشقي واقعي در قلب براي باهم بودن كافيست . نويسنده و روان شناس معروف (( اندرو متيوس )) مي گويد : شخصي به همسرش مي گويد من عاشق تو هستم و بدون تو نمي توانم زندگي كنم . امّا اين عشق نيست ، گرسنگي است . شما نمي توانيد در آن واحد هم كسي را دوست بداريد و هم بي تابانه نيازمندش باشيد . عاشق واقعي كسي است كه معشوق خود را آزاد مي گذارد تا خودش باشد . در عشق اجباري نيست عشق يعني امكان انتخاب به معشوق دادن . ليلا به هر طريقي سعي مي كند همسرش فرهاد را به سمت خود هدايت كند . امّا جالب توجه اينجاست كه فرهاد با اينكه به ليلا علاقه دارد و شايد به نوعي به محبتهاي او عادت كرده است ، به دنبال تنوعي است كه باعث از هم پاشيدگي رابطه اشان مي شود . و در ديالوگي در فیلم مي شنويم : (( شما مردها عاشق تنوع هستيد . )) نويسنده به اين ترتيبت بيننده را مجاب مي كند كه فرهاد دليل منطقي براي همسر صيغه اي خود دارد !!! در حقيقت مي توان گفت ليلا و فرهاد عاشق واقعي نيستند تنها زن و مردي تشنه محبت هستند كه با بازي هاي كودكانه مي كوشند زندگي بي ثباتي را برقرار كنند كه نهايتا ً هم موفق نمي شوند . ليلا به دوستاني پناه مي برد كه خود نيز افرادي چندان موفق در ازدواج نبوده اند و با طرح نقشه ي بازيهاي كودكانه سعي در پس گرفتن مال واموال ونهايتا ً جدا شدن از فرهاد را مي ريزند . گويا او هم از ابتدا قصد جداشدن از فرهاد را دارد. فیلم برپايه طراح لباس و گاهي ديالوگهاي كمدي مي چرخد و تنها عاملي كه بيننده را براي ديدن فیلم به سينما مي كشاند ، شايد وجود ستاره ها و تاحدودي عنوان فیلم است كه اكثرا ً دختران نوجوان و جوان را جذب مي كند . لايه هاي فیلم به قدري كم محتوا است كه گاهي بيننده با خود مي انديشد كه چرا شخصيتها مي بايست با هم اينگونه رفتار كنند ؟! و چرا جلسه اي به بحث و گفتگوي با لغانه نمي پردازند ؟ ليلا به دنبال مال و ثروت و فرهاد به دنبال چهره و زيبايي زنان است . دوستان هم به نوعي هنوز كودكاني هستند كه اين زوج را وارد بازي خود مي كنند. تنها نكته اي كه بيشتر از سه مرتبه ( هر نكته اي كه سه مرتبه در فیلم تكرا شود حرفي براي گفتن دارد ) به چشم مي خورد اين است كه هر كدام از شخصيتها در وضعيتهاي بد روحي قرا ر مي گيرند به ماالشعير روي مي آورند . شخصيتها ي فيلم و خوردن ماالشعير در زمانها بغرنج بودن مسئله اي ، نوعي عادت شده كه نكته اي گنگ ونامفهوم را به بيننده انتقال مي دهد . در جمع بندي كلي مي توان گفت كه در فیلم زنها فرشته اند ما شاهد زندگي دختر و پسر جواني هستيم كه براي زندگي هنوز بسيار كودك هستند و به معناي واقعي زندگي مشترك پي نبرده اند . لجبازي ، دورويي ، دروغ ، تنوع طلبي ، جاه طلبي ،از صفات دختر وپسري است كه چند سالي براي بزرگ شدن جادارند . هورتون انيميشن داستاني – عرفاني است كه بعد از راتاتويي آخرين و جذابترين انيميشن روز محسوب مي شود . اين انيميشن كه از ساختاري كلاسيك برخوردار است با يك شروع كامل و جامع بيننده را براي ديدن ماجرا دعوت مي كند . معرّفي شخصيتها كه معمولاً در ابتدا ي فیلم مي باشد ، بسيارد قيق و حسّاس انجام شده به صورتي كه بعد از دقايقي نه چندان طولاني بيننده كاملا ً با شخصيتها ي داستان آشنا مي باشد . نكته هاي ريز شخصيتها مثل روحيه ي لطيف هورتون يا خانواده دوست بودن مك داد يا زرنگي مورتون و منفي گرايي كانگورو با ديالوگ و طراحي انيميشني و رفتار شخصيتها بسيار گويا و قابل درك است . ميانه ي داستان يا همان بطن اصلي قصه هم هيچ گونه پيچيدگي ندارد و يك داستان سرراست را دنبال مي كند. فيلي متوجّه حضور يك جانور به نام مك داد در يك گرده شده و تصميم دارد به او كمك كند و Bad woman قصه هم سعي دارد مانع او شود . . . اين تنها يك داستان سر راست و شايد يكي از لايه هاي داستان مي باشد . امّا به طور كلي مي توان گفت نويسنده ي فیلم نامه به ترتيبي كه در فیلم ديده مي شود قصد بيان رابطه ي بنده و خدايي را داشته است . هورتون براي مك داد خدايي است كه قابل ديدن نيست و صدا ( تنها راه ارتباطي هورتون ومك ) همان نداي دروني است كه دليلي منطقي براي ارتباط اين دوشخصيت در فیلم مي باشد . مثلث شخصيت پردازي كه در اكثر فیلم نامه ها به آن پرداخته مي شود ، در اين انيميشن ، هرمي قابل گردش است كه بيننده از تمام جهات به آن نگاه مي كند . به نحوي كه هورتون گاهي براي مك ، خدايي مي كند و گاهي براي بيننده بنده اي است كه بسيار ساعي و صبور است و كانگورو همان ابليس قصّه است كه در ميانه ي داستان بار شخصيت منفي خود را به كركس ( با آن طراحي پيچيده و زيبا ) مي سپارد و شخصيتهاي مكمل مثل مورتون و ميمونها و جوجو و همسر مك و . . . هم هركدام به نحوي بسيار دقيق آفريده شده اند . هنرمند به هنرش پناه مي برد ، علي سنتوري به اعتياد چرا ؟ سنتوري ، شيفتگي ، بيچارگي ، بخت برگشتگي ، درماندگي ، و . . . عناويني است كه بسيار سهل وممكن مي توانست نام فیلم پُر جنجال وپُر بيننده استاد مهر جويي باشد . فيلمي كه به بهانه ي مسائل سياسي از اكران عمومي محروم شد . امّا امروز با گذشت نزديك به سه ما از اكران خصوصي ( در منازل ) يا بهتراست بگوييم قاچاق فیلم ، مطمئنيم كه اكثر بينندگان علاقمند به ديدن مجدد يا شايد بيشتر از مجدد آن هستند. فیلم علي سنتوري با شايعات پيچ در پيچ بالا آمد ولي وقتي به عمق ساختار فیلم نامه يا طرح كلّي داستان نگاه مي كنيم متوجه مي شويم كه اين فیلم نه به دلايل سياسي بلكه به دليل شخصيت پردازي هاي ضد كليشه اي دچار سانسورهاي مختلف شده است . همان طور كه شاهد هستيم فیلم با يك درون مايه ي درام سرو كار دارد . كه رابطه عاطفي و به اصطلاح عشقي بسيار بسيار رقيقي كه بي هيچ بنياد و اساسي شكل مي گيرد. و بايك نو پردازي ( عقد بچه گانه علي وهانيه ) زندگي جديد شر وع مي شود . زندگي اين زوج كه بسيار كودكانه به تصوير كشيده شده است . مسئله اي است كه باخيانت هانيه پايان مي پذيرد . گويا اين زندگي باد آورده اي است كه باد هم آن را مي برد . و انسان را به تعجب وامي دارد . عشقي كه سبب ترك خانواده و پذيرفتن زندگي با شخصي براي زير يك سقف رفتن چگونه آنچان سرد وخاموش مي شود كه پول وثروت چشمانش را ميگيرد وعلي را ترك مي گويد ! اين را عشق نمي توان ناميد . مسئله بعدي مسئله ي شخصيت هاي فیلم نامه است كه ظاهرا ً نويسنده فراموش كرده اينجا ايران است و نمي تواند شخصيت ما در را از سمبل مهر و وفا پائين آورد. كوتاه بيني ، دُگم بودن ، تعصب بي اساس و طرد كردن فرزند به دليل روشنفكربودن و هنردوست بودن و طلب آزادي ، از خصوصيات بارزيك مادر در سينماي ايران نمي تواند باشد . گويا همان كليشه هاي هميشگي ، مادرهاي دلسوز و مهربان كه براي جوانانشان اشك مي ريزند و با ديالوگهاي تكراري شخصيتهاي تكراري را به نمايش درمي آورند همان هايند كه بايد برپرده هاي سينما نمايان شوند . شخصيت پدر هم به قدري ضعيف و مظلوم طراحي شده است كه دليل بسيار محكم براي از هم پاشيدگي خانواده است . پدري كه نه تنها خودش كه خانواده اش را هم گُم كرده پاسخي براي ضعفهاي شخصيتي پسرش (برادر علي ) مي تواند باشد كه در آستانه ي چهل سالگي نتوانسته نه از لحاظ عقل وشعوري كه حتّي از لحاظ مسكن و تشكيل خانواده هم مستقل شود . باوجود چنين خانه اي كه حتّي يك مداد در آن پيدا نمي شود ( كه شايد بهترين سكانس هنري فیلم با بازي زير پوستي بهرام رادان است ) و چنين خانواده اي علي سنتوري شخصيت كامل و دقيقي است كه گاهي از عرش به فرش سقوط مي كند . و شخصيت منفي امّا دوست داشتني كه در اكثر فيلمهاي مهرجويي معتادين انسانهاي دوست داشتني هستند را مي آفريند . امّا هنوز بيننده مجاب نشده كه چرا گفتن حقايق تلخ بر پرده سينما ممنوع است . و چرا هنرمندي كه به خاطر هنرش ترك عشق و خانواده و زندگي وسلامتي را كرده به اين راحتي هنر را فراموش مي كند و به منجلاب اعتياد روي مي آورد . يا عشق او به هنر آنچنان محكم و قوي كه درفيلم به تصوير كشيده شده است ، نبوده و يا شخصيت علي سنتوري به قدري كودك ساده است كه شاخه هاي مختلف را براي پريدن امتحان مي كند . امّا بازهم اين سوال پيش مي آيد كه چگونه هنرمندي به زبردستي علي سنتوري از اين شاخه به آن شاخه مي پرد و نمي داند كه شاخه اي كه خودش روي آن نشسته با اعتياد مي شكند !؟
جشنواره فیلم فجر با اعمال شاقه اگر مشتاق ديدن فیلم هستيد . بهتون توصيه مي كنم كه به هيچ وجه براي ديدن فيلمها اورجينال و تازه ساخت و بدون قيچي وزارت ارشاد به جشنواره فیلم فجر مراجعه نكنيد كه حتي فكرش را هم از سرتون بيرون كنيد . از آنجايي كه سازمان محترم جشنواره فیلم فجر هيچ گونه هزينه اي جهت رفاه حال بينندگان عام خرج نمي كند شما به عنوان يك عشق ِ فیلم مجبوريد دو روز قبل از اكران فيلمها به سينماها مراجعه كنيد و دربه در به دنبال بولتن نه چندان دقيق اكران فیلمها باشيد . امّا متأسفانه يا خوشبختانه برنامه هنوز به سينما ها ارسال نشده يا چاپخانه دچار نقص فني بوده يا . . . ( فضولي نكنيد دليلش به هيچ وجه به شما مربوط نمي شه ) از گرفتن جدول صرف نظر مي كنيد تا اينكه بعداز سه روز متوجه مي شويد فيلمهاي خارجي بدون هيچ برنامه مشخصي اكران شده و پايان يافته . از ديدن فيلمهاي خارجي هم منصرف مي شويد تا بلكه درروزهاي آتي به ديدن فيلمهاي ايراني برويد. روز اوّل ِ اكران فيلمهاي ايراني به دليل اينكه بسيار ذوق زده و خوشحال هستيد مثل يك گوسفند دور خود مي چرخيد تا سينما وفيلم مورد علاقه خودرا پيداكنيد . روز دوّم كمي از ذوق زدگي شما كاهش پيدا مي كند و به سينما مراجعه مي كنيد . صف فیلم چيزي در حدود صدو پنجاه شصت نفري هست وشما نفر آخر هستيد .از آنجايي كه داراي اعتماد به نفس بالايي مي باشيد با غرور سرتان را بالا ميگيريد و آخر صف مي ايستيد . پس از يك ساعتي كه مي گذرد برف شروع به باريدن مي كند و شكم شما به قاروغورمي افتد . شكم و برف را بي خيال ميشويد . به سر صف مراجعه مي كنيد . مرد ميانسالي كه درون گيشه با چهره اي عبوس نشسته فرياد مي زند كه : (( فروش نداريم ، منتظر نباشيد . . . اگر ميهمانها نيايند ( ميهمانها ! فضولي نكنيد به شما هيچ ربطي ندارد كه ميهمانها چه كساني هستند ) فقط پانزده بليط مي فروشيم )) . از اينكه به جاي نفر صدو نوزدهم نفر صدو هجدهم هستيد به خود مي باليد . و اين خبررا به آخر صفي ها هم مي دهيد . نيم ساعت به اكران فیلم باقي مانده كه متوجه مي شويد كه فیلم به دليل عقب ماندگي ِ عوامل توليد به جشنواره نرسيده است . مهم نيست كه فیلم مورد علاقه اتان را نمي توانيد ببينيد چراكه در اين شرايط بايد در پوش چُدني بر روي علايق و احساسات خود بگذاريد . براي اينكه پس از چهار ساعت ايستادن در صف ، فیلم نديده به منزل برنگرديد به سراغ بازار سياه مي رويد . بليط نيم ساعت قبل از شروع فیلم شش هزارتومان يك ربع پنج هزار تومان ده دقيقه چهار هزار تومان شروع فیلم سه هزار تومان فیلم بدون تيتراژ ِ شروع دوهزار وپانصد تومان تيتراژ پاياني هزار تومان اينهم از بازار سياه . نگاهي به ساعت مي اندازيد دقيقاً پنج ساعت است كه معطل ديدن يك فیلم هستيد. درحاليكه تعداد زيادي از مابهتران راديديد كه با كارتهاي دعوت يا بليطهاي ميهمان وارد سالن سينما شدند . حتّي كودكان شش ، هفت ساله اي كه همراه با پدر ومادرهاشون براي خوردن چيپس و پفك وايجاد افكت هاي گوناگون درحين پخش فیلم هاي معناگرا ، وارد سالن سينما شدند و شما . . . ( خوب شايد شما عرضه ي ايجاد اين افكت ها را هم نداريد )خودتون به جهنّم چشمان مشتاقي را مي بيني كه پشت شيشه هاي درب سينما به داخل نگاه مي كنند . گويا در آن لحظه آرزويي جز ورود وجود ندارد. بعد از پنج ساعت تلاش ِ بي فايده دست از پا درازتر به سمت منزل بر مي گردي . ( آخي ،،، الهي ) در مسير برگشت مثل آدمهاي جن ديده مات ومبهوت به صفهاي طولاني مردم جلوي سينماها نگاه مي كني و با خود مي انديشي : آيا واقعا ً اين همه تماشاچي به عمق هنر در سينما پي برده اند ؟ يا جشنواره را بهانه اي براي ديدن فیلم قرارداده اند ؟ 

| Design By : Night Skin |


