تبليغاتX
دلشده - رومئو ژوليت . من تو




















دلشده

براي ديدن قصه عشقي افلاطوني و قديمي رفته بودم .

تا بياموزم كه چگونه

 شبها رومئودر غم دوري ژوليت با ماه آسمان درد دل مي كرد

و چگونه ژوليت درهجران رومئواشكهايش

 را بر گلبرگهاي گل سرخ جاري مي ساخت .

در گيرو دار اين دو دلداده بودم كه ديدمت

مثل هميشه ،

زيبا ومهربان ، زيبا ومهربان ، زيبا ومهربان

مرا در نگاه گرم وسبزت همراهي كردي

آنچنان كه همچون پروانه اي شفيره ي هجران را

پس ازروزها و ماهها شكافتم و به پرواز در آمدم .

پروانه با لبخند زيبايت در آسمان دل مهربانت

 به پرواز در آمد و اوج گرفت تا به قله ي سبز نگاهت .

آن شب من هم رومئو بودم هم ژوليت .

هم با ماه آسمان قصه شيرين ديدارت را گفتم

وهم با گريستن برروي گلبرگهاي گل سرخ قصه ي تلخ هجرانت را .

چه شبي بود آن شب . . . .

 

نوشته شده در جمعه 1386/05/19ساعت 23:59 توسط شکوفه آزادگان| |


Design By : Night Skin