دلشده
براي ديدن قصه عشقي افلاطوني و قديمي رفته بودم . تا بياموزم كه چگونه شبها رومئودر غم دوري ژوليت با ماه آسمان درد دل مي كرد و چگونه ژوليت درهجران رومئواشكهايش را بر گلبرگهاي گل سرخ جاري مي ساخت . در گيرو دار اين دو دلداده بودم كه ديدمت مثل هميشه ، زيبا ومهربان ، زيبا ومهربان ، زيبا ومهربان مرا در نگاه گرم وسبزت همراهي كردي آنچنان كه همچون پروانه اي شفيره ي هجران را پس ازروزها و ماهها شكافتم و به پرواز در آمدم . پروانه با لبخند زيبايت در آسمان دل مهربانت به پرواز در آمد و اوج گرفت تا به قله ي سبز نگاهت . آن شب من هم رومئو بودم هم ژوليت . هم با ماه آسمان قصه شيرين ديدارت را گفتم وهم با گريستن برروي گلبرگهاي گل سرخ قصه ي تلخ هجرانت را . چه شبي بود آن شب . . . .
| Design By : Night Skin |


