دلشده
نه يك لبخند به لبم هست نه يك اشكي به نگاه نه توان ِ دل بريدن نه اميدي به وصال كه تو دوري زمن و نيست زمن تاب فراق نه توان ِ نرسيدن من واين راه دراز چه كنم ، ره عاشقي دراز است وكودك دل تازه به پا نه تحمل ز شكستن من وصد ضربه ي درد چه بسا دل بشكست از درد فراق نه بريدم ، نه رسيدم ، نه شكستم به اميدي كه ميايي ، دراين خانه نبستم دل به مهر تو بستم . . .
نوشته شده در شنبه 1386/06/03ساعت
21:13 توسط شکوفه آزادگان| |
| Design By : Night Skin |


