هيچ وقت آدم صبوري نبود . اصلاً صبر كردن راياد نگرفته بود . دلش مي خواست يك شبه ره صد ساله را طي كنه . به همين خاطر رفت بانكي را زد  تا  يك  شبه ثروتمند ترين  بشه . امّا  حالا   توي  سلول  زندان روبه روي نرده هاي دلگير نشسته و در انتظار آزادي داره صبر را يا د

 مي گيره .