دلها کجاست ؟
در يك نمايش :
دل بازيگر روي صندلي هاست
و
دل تماشاچي روي صحنه
در يك نمايش :
دل بازيگر روي صندلي هاست
و
دل تماشاچي روي صحنه
فیلم سوپر استار با تمام ديركردها در جشنواره فیلم فجر سال گذشته توانست جايزه بهترين بازيگر مرد را از آن خود كند . تهمينه ميلاني بر خلاف تمام تلاشهايش ، به خوبي توانست معناي ستاره بودن يك بازيگر را به تماشاچيان القا كند . او فيلمي ساخته است كه نه تنها يك فیلم ضد هنر است بلكه ضد سينما وضد هنرمند است . فیلم سوپر استارفيلمي است كه محتوي آن ، پايه هايش را نابود كرده است . اين فیلم نامه نه تنها زندگي يك بازيگر را نمايش نمي دهد بلكه با ذره بين هاي بد بينانه ؛ جامعه فیلم سازان اعم از كارگردان ؛ منشي صحنه و به خصوص بازيگران را هم به بدترين وجه معرفي مي كند و زير سوال مي برد .
كوروش پسر جوان قصه با يك جامپ كات از دوران نوزادي و آغوش مادر به آغوش طرفدارانش در جامعه پرتاب مي شود . او پسر به اصطلاح خوش چهره ؛ خوش تيپ و ظاهرا ً مايه دار قصه است . خصوصياتي دختر بچه فريبنده اي دارد كه نشان مي دهد او شايد از بازيگر بودن تنها همين هدف را دنبال مي كند. كارشكني هاي او در ابتداي فیلم و حالتهاي عصبي و رفتار تندش با مدير توليد تماشاچي را بايك ابهام كاملا ً نا درست در شخصيت پردازي بازيگران مواجه مي كند .عكسها و پوسترها وتابلوهاي او در پلان به پلان فیلم نشان مي دهد كه كوروش نه تنها بازيگر نيست بلكه يك پسر جوان با كمبود هاي رواني است كه تنها براي ديده شدن ، حرفه سينما را انتخاب كرده است . واكنون پس از گذشت چندين سال و پيدا كردن شهرت زندگي او به روز مرّگي دشواري تبديل شده كه او را براي رسانيدن به حقايق زندگي از مسير اصلي بسيار دور ساخته است .
كوروش هنرمند نيست . او تنها چهره اي است كه طرز لباس پوشيدنش براي تماشاچيان ديدني است ، ثروت باد آورده اش براي دختران ساده لوح دوست داشتني است . وحتي كارگردان تنها به دليل جذابيّت چهره او از بازيش استفاده مي كند كه مي توان گفت او را منبع بازگشت مخارج توليد مي داند.
دراكثر فيلمهاي تهمينه ميلاني شاهد ضعفها يا اغراقهاي شخصيتي هستيم كه به گونه اي دور از واقعيت طراحي مي شوند . فیلم سوپر استار نيز همچون شمعي در باد يا آتش بس داراي پرسوناژي است كه نه تنها باور پذير نيست بلكه از دنيا واقعي شخصيت ها به دور است .
كوروش چگونه بازيگري است كه در طول فیلم چند خط كتاب نمي خواند ؟ روابط اجتماعيش تنها به دختران و زنان فاسد محدود مي باشد ؟ با وجود شغل هنري كه دارد نه موسيقي هنري گوش مي دهد نه فيلمي مي بيند نه متني ذهن او را درگير مي كند ونه به هيچ كار هنري مشغول مي باشد !!!
بازيگري كه تمام وقتش صرف گوش دادن به پيغامهاي تلفن هايش و سپس فحش دادن به آنها مي شود . آيا بازيگر اين گونه زندگي مي كند ؟
شايد لزومي نبود كه براي نمايش دادن گرفتاريهاي يك بازيگر دست به دامان اعصاب خرابش شويم كه عادات ناپسند از جمله عرق و ورق و سيگار و خشونت را هم انگي بر پيشاني هنرمندان بزنيم .بازيگر يك هنرمنداست با حس وهنرش زندگي مي كند و درتنگناها به حس و حالش پناه مي برد و باهنرش آرامش از دست رفته خويش را تأمين مي كند . بازيگر هنرمند آنچنان در نقش خويش غرق مي شود كه براي گريستن نيازي به مشكلات روز مرّه ي خويش ندارد . كوروش هنرمند نيست او حتي يك سوپر استار هم نيست . شخصيت او درفيلم همچون يك تاجركه در آستانه ورشكستگي است ؛ مي باشد . او كه تا امروز جسم وظاهرش با بالاترين قيمت مي فروخته ؛ اكنون در آستانه ي ورشكستگي است و نگران از اينكه مبادا از حالا به بعد خريداري نداشته باشد . تمام خواهانش را معطل نگه داشته برايش مهم نيست كه خواهانش چه كسي باشند فقط هر چه بيشتر ؛ بهتر .
خودخواهانه خودرا مي پرستد . در سكانسهاي برخورد با دختر بچه نوجوان رفتاري دارد كه انسان را به ياد اين دو بيت منتسب به حافظ مي اندازد كه مي گويد :
شراب لعل مروّق به جام گفت ؛ كه من چهار گوهرم اندر چهار جاي مدام
زمرّدم بر تاك و عقيق درشيشه سهيل در خمم و آفتابم اندرجام
اين چنين شخصيتي جهت طراحي يك بازيگر هر چند غير هنري و اسير شهرت ؛ در داستان بسيار نامناسب مي باشد .و مطمئنا ً برداشت ناصحيح كارگردان از زندگي خصوصي بازيگران سبب شده كه تماشاچيان نيز شناختي نا درست به اين قشر زحمت كش و هنرمند پيدا كنند . بهتر است با تأملي عميق تر تفاوت يك تاجر سوپراستار و يك بازيگر هنرمند را دريابيم .