نقدي برنمايش خانوماغا
بانك آدم قلبشه
حسين كياني با گروه تأتر چريكه از سالهاي گذشته نمايش چشم گير خود را به نام تياتر اجباري به روي صحنه برد . او از جمله نمايش نامه نويسان متعهد به متن اصيل ايراني است كه تا به امسال هيچ متن اقتباسي و غير ايراني را به روي صحنه نبرده است . نمايشهاي او كه اغلب با تعدد بازيگر و زمان طولاني همراه است با پايداري به متن فارسي قديم فضاي دراماتيك و البته طنزي را ايجاد مي كند كه اغلب تماشاچيان شاعر يا شعر دوست با به سالنهاي تأتر مي كشاند .
امسال نخستين باري است كه حسين كياني با اقتباس از دو داستان چخوف نمايش همه فرزندان خانوما غا ، را به روي صحنه برده است . نام نمايش كه در ابتدا كارگاه بكا بود به نام همه فرزندان خانوماغا تغيير پيدا كرد . اين نمايش از دوجنبه قابل بحث و بررسي مي باشد . نخست از ديدگاه يك نمايش اقتباسي و دوم از ديدگاه يك نمايش دراماتيك / طنز . از بُعد اقتباس داراي متني نه چندان قوي و استوار است كه به دليل عادت تماشاچي به روال دائمي نمايشهاي فارسي اصيل حسين كياني ، بسيار نامأنوس مي باشد .
امّا از ديد دراماتيك و طنز :
متن نمايش نامه خانوماغا بر خلاف ديگر نمايشهاي حسين كياني از لغات و جملات سنگين و موزوني پُر نشده امّا با به كار بردن اشعار كه توسط نيمچه اديبي به نام يد الله مدام در طي نمايش مرور مي شود ، وزن و قوافي نمايش رعايت مي گردد . ديگر ديالوگها متناسب با شخصيتها طرحي ساده و نه چندان پيچيده اي دارد كه تنها اجراي بازيگران به آن جلوه مي بخشد . و مي توان گفت به دليل تعدد شخصيتي در داستان ، بازيها در كنار هم بسيار جلوه مي كنند و به خوبي عيوب هم را مي پوشانند اما بازي بسيار ظريف حميد رضا آذرنگ نه تنها زيبا و دوست داشتني است بلكه مي توان سنگيني بازي نسبت به متن را هم به دوش بكشد.
صحنه با صدا باز مي شود . درست مانند ديگر نمايشهاي اين كارگردان ، كه تمركز تماشاچي را به تك تك شخصيتهاي نمايش جلب مي كند . روند كلي داستان با اينكه طولاني است اما كسل كننده نيست . پنج شش شخصيت داستان هر كدام نقطه عطفي براي ديگري هستند . همان قدر كه بي اهميّيت هستند همان قدر اگر نباشند زنجيره ي پيرنگ را از هم مي گسلانند .
انسانهايي كه هركدام به نحوي دلداه ي ديگري هستند ولي هرچه به جلو پيش مي رويم متوجه مي شويم كه اين علايق همگي يك سويه اند . گويا ضعف شخصيتي سبب مي شود كه تا آخر داستان هيچ يك به عشق واقعي دست پيدا نكنند واين شكست ، احساس تلخي را براي تماشاچي به همراه دارد .
انسانهاي جوامع پيشرفته همگي مانند شخصيتهاي اين داستان به نوعي بر سر دوراهي سنّت و مدرنيته قرار گرفته اند . هرچند علايق مادي مانند علاقه خدمت علي به فروش ملك و كسب سرمايه يا علاقه معنوي مانند علاقه خانم آقا به امور خيريه يا علاقه هنري مانند علاقه طاووس به كارگردان نمايشش ، زندگي آنها را متحول مي سازد اما در پايان خواهيم ديد كه هيچ كدام در ساحت خودسازي و خوديابي موثر واقع نمي شوند .
آنها همه باهم هستند اما هر كدام ايده اي متفاوت از ديگري براي زيستن دارند . انسانهايي كه به علايق يك سويه خود دل داده اند و پيش مي روند. در شروع نمايش تا ميانه ها اميد در وجود شخصيتها به قدري زياد است كه حاضرند هر كاري بكنند مانند رفتارهاي جلب توجه كننده سروناز و يا اميد چاپ كتاب گياهي در خدارحم يا عزم و اراده راسخ خانم آقا در نگه داشتن ملك قديمي و . . . ولي در پايان نمايش همان عزم هاي جزم نگاتيو مي شوند كه هر چه رو به پايان نمايش پيش مي رويم ، تلخ تر و تلخ تر مي شوند . نقطه ي عطفي براي شروع اين تلخي در نمايش پيدا نمي كنيم ولي وقتي سروناز را با دوكودك در كنار معشوقه اش ناراضي مي يابيم ، آهسته آهسته پي مي بريم كه شور وشوق سروناز نيز مانند احساس در دوران جواني تلورانس بالايي دارد . و از همان جا گره هاي يكي يكي باز مي شوند و باديدن خانم آقا برروي ويلچر و مفلوج بودن ، مرگ ناگهاني خدارحم ، برگشت ناموفقانه طاووس اعتياد و خودكشي خدمت علي نمايانگر زندگي هاي ناموفقي است كه هركدام با مشقّت پشت سر گذاشته اند وديالوگ : " زندگي آدم را گريم مي كنه "كاملا ً به جا به كار برده مي شود . اينجاست كه پي مي بريم گاهي فقط عشق كافي نيست نه تنها كافي نيست بلكه اگر روابط يك سويه را عشق بناميم شايد ويران كننده نيز هست .
انسانها همه به دنبال علايق و خاصه هاي خود هستند و بسته به اراده و پشتكارشان براي رسيدن به آنها تلاش مي كنند. امّا گويا شخصيتهاي اين داستان كه شباهت دقيق و عميقي به شخصيتهاي داستان باغ آلبالو دارند ، به دنبال جوابهايي هستند كه از قبل رد بودن آن را شنيده اند ولي نمي توانند اين زهر تلخ را پذيرا باشند . خود را گول مي زنند همگي به اميدي واهي دل بسته اند . خود مي دانند كه نشدني است امّا نمي توانند و شايد نمي خواهند كه بپذيرند . و اينجاست كه ترديدي ايجاد مي شود كه آيا همه اميدها روشن كننده ي راه هستند ؟