طلا و مس
زندگي يعني ديدن چيزهاي كوچيك
همايون اسعديان كارگرداني باسابقه ساخت فيلمهاي نه چندان موفق و چشمگيري همچون آخر بازي و مرد آفتابي كه در سينماي ايران به فعاليّت هنري مشغول است در سال گذشته توانست با فيلم طلا و مس وارد جشنواره فيلم فجر شود . هر چند كه فيلم طلا ومس ساختي بسيار ضعيف را دارا است امّا محتوا ومتن فيلم نامه كه توسط حامد محمدي نگارش شده ، متني قوي وگيرا است كه به زبان سليس و شيوايي جهت اكثر تماشاچيان از حيث گيرايي و درك هنري به تحرير در آمده است .
فيلم طلا ومس نمايانگر يك عشق زميني است . عشقي دوسويه كه درنمايي متفاوت تر از قيلمهاي عاشقانه ساخته شده است . زوج جواني كه با بسته ترين ديد فرهنگي زندگي ميكنند ، آنچنان عاشقانه به يكديگر مهر مي ورزند كه مشكلات بزرگ زندگي هم قادر به جدايي دلها ي آن دو از يكديگر نيست . بيماري ام . اس كه يكي از سخت ترين بيماريهاي حاد مي باشد و سبب نابودي زندگي انسانها مي شود شايد بهانه ي است كه اين دو نفر براي هميشه از زندگي يكديگر خارج شوند . امّا پيوند عاطفي عميقي كه بين آنها وجود دارد سبب مي شود اين نااميدي محض را هر چند دروغين ودلخوشانه ، به اميدي هرچند زودگذر تبديل سازند .
ماجراي طلا ومس همان داستان هميشگي عشاق واقعي است كه در عين پرداخت به عشق زميني جهت طلا ساختن خرقه مسي خود و رسيدن به كمال الهي مي كوشند . نويسنده از اينكه اين عشق را ميان يك شخصيت روحاني و همسر ساده وعفيف و پاكدامنش قرارداده مقاصدي را دنبال مي كرده . هرچند كه جمعي از منتقدين و هنرمندان از جمله آقاي سلحشوراز قرارگرفتن يك روحاني دروضعيت شخصيتي عاشق ، بسيار شاكي ودلخور بودند امّا مي توان گفت خصلتهاي اين روحاني سبب شد كه نويسنده به راحتي وبدون نياز به روندي ، پاكدامني ، عفت ، سادگي ، حجب و حيا و خداشناس بودن اين زوج را به بيننده معرفي كند .
بيننده با نگاه اول مخصوصا ً با نخستين سكانس كه روحاني وارد خانه جديد شد ه وصداي نوار را مي شنود مطمئن مي شود كه او قبل از هر موضوع ديگري به مسائل حاشيه اي دين مي پردازد . و يكي از نقاط وشايد تنها نقطه قوت فيلم بازگو كردن شناسه هاي شخصيتي داستان است كه هيچ نكته ي مبهمي را جا نمي گذارد .

از ايهام هاي فيلم مي توان به نمك پاشيدن بر روي زخم انگشت اشاره كرد تمثيلي از دل عاشقي است كه هميشه از زخم عشق ناسور است و مي كوشد دل را بيدار وآگاه نگه دارد ، نهايت مرهمي كه معشوق بر روي آن مي نهد آرامش مي كند . ايهام ديگر فرشي است كه به زحمت و سختي بافته مي شود . همچون زندگي دو عاشق كه در سر بالايي پيش مي رود . و ارزش آن جهت تهيه دارو و درنهايت باهم بودن است . . .
نويسنده به نكات حساس وظريفي اشاره كرده كه همگي در زندگي يك فرد عاشق پيشه هويدا مي باشد . همچون سكانسي كه روحاني آشپزي مي كند ( ودر هر سكانس كارگردان تأكيد دارد كه او آش مي پزد نه غذاي ديگري ) و دختر صاحب خانه كه عقل سليمي هم ندارد باديالوگي مكرر اعلام مي كند كه (( مي سوزه )) قراردادن عقل واحساس در برابر هم نكته برجسته ي اين اثر است هرچند كه بازي ها ي چندان هنرمندانه اي را شاهد نيستيم . و كم حوصلگي هاي منشي صحنه در زماني كه روحاني با تلفن كارتي صحبت مي كند و كارت تلفن داخل دستگاه نيست و ديگر ريز پلانهايي كه از ديد كارگردان خارج شده بود . امّا سكانسهاي جذاب و پُرمعنايي كه بيننده را به فكر وا مي داشت از فيلم نامه تركيبي زيبا ودلنشين ساخته بود و تكه تكه كردن سكانسهاي دنباله دار را معنا و مفهوم بخشيده است .
زيبا ترين سكانس فيلم ، سكانس دوستت دارم :
سيد رضا وزهرا سادات و بچه ها در دشت مشغول تفريح هستند . (تأكيد برروي تكيه دادن زهرا سادات به درخت تنومند )
زهرا سادات از سيد رضا مي خواهد كه برايش قرآن بخواند . سيد قرآن را مي گشايد چشمانش از كار بيش از حد كم سوشده است و آيات را محو مي بيند . ( نوعي نگاه عاشقانه ، عارفانه كه چشم سر را نابينا و چشم دل را بينا مي كند ) او مي خواهد به زهرا سادات اميد دهد . اورا نااميد نمي كند و شروع به خواندن سوره انشراح مي كند . زهرا سادات به افق بي كران خيره مي شود ( اميد را در چشمانش مي توان ديد ) زهرا سادات از سيد تشكر مي كند به يكديگر لبخند مي زنند . گويا هر دو باور دارند كه :
(( فانّ مَعَ العُسرِ يُسراً ))