شکوه های یونسی
گرفتند آبی دریا زدستم
مرا بر موج دریاها ببستند
ندانستند که من را طاقتی نیست
بر این دریای طوفانی نشستن
شکستند کلک پویای امیدم
چه بی رحمانه این غم را دریدند !
گمان کردند که دل را هم شکستند
ندانستند که دل را بر تو بستم
شکستند و بریدند و دریدند
که شاید یونس از ماهی بگیرند
عجب از مردمان ساده انگار
گناه یونس از ماهی ببینند !
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۸/۱۲ ساعت 0:9 توسط شکوفه آزادگان
|