همگی در آستانه کرگدن شدن هستیم
نمايش دراماتيك ، فلسفي كرگدن يك داستان كهنه با حرفهايي ماندگار است كه بارها وبارها به دليل جذابيّت نمايشي و متن فاخرش به روي صحنه رفته است. اين نمايش اثري از اوژن يونسكو يك نويسنده رومانیایی تبار با اصليّت فرانسوی است . او نيز همچون اغلب نويسندگان ، نوشتن را از دوران كودكي و نوجواني شروع كرد . درسال 1949 اوّلين نمايش نامه اش را با نام آوازه خوان طاس نوشت و به روي صحنه برد . بعدها آن را ضد نمايش ناميد كه به دليل سبك جديد و نويي كه داشت پايه گذار سبك تأتر آبزورد شد . درسال 1960 نمايش كرگدن ها را به نگارش در آورد كه مي توان گفت نه تنها در اجرا كه در سبك تأليف فلسفي نيز تا به امروز در هيچ متني ديده نشده است . درسال 1970 با سابقه ي كرگدن ها و ديگر تأليفاتش توانست عضو فرهنگستان فرانسه شود . پس از مدّتي نه چندان طولاني نماينده بارز تأتر پوچي ( تأتر ابسورد ) در فرانسه شد . در بيشتر آثار او دو مايه ي اصلي زندگي انسانها به چشم مي خورد . يكي سرشت روبه زوال ماد ي گرايي جامعه سرمايه داري و ديگر تنهايي و انزواي انسان ، كه بيشترين و شيواترين حالت بيان اين دو ايده در كرگدن ها ديده مي شود . از جمله آثار اوژن يونسكو مي توان به درس ، آمرده ، چگونه از شرش خلاص شيم ؟ ، قاتل بي مزد ، پرسه اي در هوا و . . . نام برد . بارزترين نمايش او كرگدن ها است كه با نام كرگدن چندين مرتبه در كشورهاي مختلف و باگروهها ي نمايشي گوناگون به روي صحنه رفته است . و اين بار فرهاد آئيش بازيگر و كارگردان ايراني توانست با در نظر گرفتن نكات فلسفي و معنايي وظرايف نمايشي اين اثر را به اجرا در آورد و خود را به كارگردانان زبده نزديكتر سازد.

اداره ي بيش از پنج ، شش بازيگر برروي صحنه و ميزانسن پيچيده درسالن اصلي تأتر شهر و از همه مهمتر نمايش نامه اي كه داراي ابعاد عميق فلسفي است پيچيدگي هاي اين اجرا را بالا مي برد .
داستان كرگدن ، داستاني با لايه هاي زياد مي باشد كه بيننده در ابتدا متوجه تمام لايه هاي موجود نخواهد شد . پرده اوّل با كندي و شايد آرامش زيادي پيش مي رود . امّا شخصيتهاي داستان به طور كاملا ً دقيقي معرفي مي شوند . كم كم متوجه مي شويم كه داستان رو به اوج مي رود . تبديل شدن آدمها به كرگدن در ابتدا موضوعي مبهم و گنگ براي تماشاچي است كه كم كم در ذهن جا مي گيرد.
در پرده نخست ديالوگهاي فيلسوف با دوستش در مورد گربه به نحوي ظريف و دقيق تأليف شده كه در عين كمدي بودن واقعيت تلخ عقل گرا بودن (منطقي بودن ) اكثريت انسانها و شايد اكثريت شخصيتهاي اين نمايش را ظاهر مي كند. ديالوگها ي پينگ پُنگي فيلسوف و دوستش در برابر دو مرد ديگر بسيار زيبا مطرح مي شود. فيلسوف مي كوشد با دليل و منطق دوستش را متقاعد كند و با موضوعي بسيار ساده و كمدي ( گربه ، پيشي ) اين را مطرح مي سازد. در صورتيكه مرد ديگر مي كوشد دوستش را با خواسته هاي دل به فلسفه ي عشق وادار سازد و او را به من ِ دروني اش نزديكر سازد.
امّا در نهايت مي بينيم مردي كه با منطق پيش رفته به هيچ نتيجه اي نمي رسد و اين را خودش هم اعتراف مي كند . ولي مرد ديگر ديدش نسبت به زندگي عوض مي شود و . . .
در نمايش كرگدن انسانهاي منطقي كه با سمبل منطق دان در ابتداي نمايش ياد آور تماشاچي مي شوند همگي به نحوي يكي مي شوند و به كرگدن مبدل مي شوند . به صورتيكه گاهي اين ازدحام و يكپارچگي حس ّ حسادت را در ديگران تقويت مي كند.
چرا كرگدن ؟
كرگدن حيواني زُمخت و وحشي و دور از احساس ظرافت است . اين دقيقا ً نقطه مقابل يك انسان با احساس ( عاشق ) است . خصوصيات متضاد بين انسانها و حيوانات در اين متن به طرز كاملا ً هنرمندانه و در لايه هاي زيرين بيان شده . مثلا ً در ديالوگي مي گويد : اونها ( كرگدن ها ) عاشق طبيعتند ، دوست دارن برن توي علفزارها غذا بخورن .شخصيّت مرد كه زيبا ترين شخصيت داستان است در ابتدا بسيار سست و بي بنياد معرفي مي شود . يك انسان دائم الخمري كه زياد به چشم نمي آيد امّا كم كم كه پيش مي رويم به شخصيّت والاي او پي مي بريم . انسان عاشقي كه حاضر است همه چيز را از دست بدهد امّا احساسش را هرگز . او حتّي خودش هم نگران است كه اپيدمي منطق او را نيز بيمار كند . امّا نمايش پيش مي رود انسانها به اولويت عقل گرا بودنشان به كرگدن تبديل مي شوند به ترتيبي كه در نهايت شهر را پُر مي كنند و تنها دو عاشق پيشه باقي مي مانند ، كه در پرده هاي پاياني نمايش در اوج عشق قرار مي گيرد. و از بين اين دو نفر نيز آن كس كه عاشق واقعي است باقي مي ماند و ديگري همچون بقيه به كرگدن مبدّل مي گردد .

در آخرين پرده پس از تمام كش مكش ها ، يك پرده كه شايد بتوان نتيجه گيري كلّي متن را در بر گيرد مشاهده مي كنيم . جوليا دختر نقّاش و ساكت قصه كه تنها در اوّلين پرده نمايش به عنوان فردي ناشناخته كه در پشت انزوا و سكوت خود حرفي براي گفتن دارد به تماشاچي معرفي شده ، با رقصي مستانه كه حالتي از يك بند بازي دارد ( اين رقص اشاره به ظرافت و در عين حال خطر در مسير انزواي حاصل از عشق دارد ) يك سر خوشي و اوج گيري بي قيد و شرط را نمايش مي دهد كه نمادي از تكامل انسان در مسير عاشقي مي باشد .
نمايش با تمام نواقص ، يك اجراي خوب و دوست داشتني را در بر دارد . به كار گيري بازيگرهاي نا بلد و بلد و استفاده از گريم هايي كه گاهي غير مصنوعي و نازيبا جلوه مي كند و حتّي اجراي سرد برخي ديالوگها با متن بسيار پُرمحتوي نمايش نامه استتار مي شوند . درگيري عقل واحساس و پيروزي عشق چنان تماشاچي را مشغول مي ساد كه اين كم كاري ها در حاشيه محو مي شوند . علاوه بر همه اينهاپرده آخر شاه بيت اين نمايش است كه بدون هيچ ديالوگي تنها با حركات دراماتورژ تمام نتيجه گيري ها و جمع بندي ها را از كل متن به تماشاچي انتقال ميد هد .
همگي در آستانه كرگدن شدن هستيم . سياست ومنطق از انسانهاي ماشيني امروزي كرگدن خواهد ساخت . نه لازم است كه زبان كرگدنها را بياموزيم و نه به آنها ملحق شويم . تنها بكوشيم به ارزش والاي انسان بودنمان پي ببريم كه شايد انسان اگر بخواهد مي تواند مهمتر از يك كرگدن در طبيعت باشد .
با مدعي مگوئيد اسرار عشق و مستي
تا بي خبر بميرد در رنج خود پرستي
عاشق شو ار نه روزي كار جهان سرآيد
ناخوانده نقش مقصود در كارگاه هستي