واهمه
چنان از دوريت من بي قرارم
كه گريه گشته شام شبهاي انتظارم
نترسم كز غم هجران بميرم
بترسم كز فرط گريه كور گردم
و روز وصل رنگ چشمانت نبـيـنم
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۶/۰۷/۲۴ ساعت 23:7 توسط شکوفه آزادگان
|
چنان از دوريت من بي قرارم
كه گريه گشته شام شبهاي انتظارم
نترسم كز غم هجران بميرم
بترسم كز فرط گريه كور گردم
و روز وصل رنگ چشمانت نبـيـنم
هميشه آرزو داشت يك مداد آبي داشته باشه
كه بتونه دريا رو بكِشه .
امّا حالا خدا بهش يك جعبه مداد رنگي داده :
آبي ، زرد ، قرمز ، سفيد ، سبز . . .
مداد آبي توي جعبه مدادرنگي اون گم شده ومسئوليت
او چندين برابر شده .
چون حالا به غير ازدريا بايد همه دنيا رابكِشه .
حواست به آرزوهات باشه ، خدا خيلي زياد مهربونه .