بیداری خانه نسوان

 

بازيگرهايي كه خود را نقد مي كنند .

 نمايش بيداري خانه نسوان يك ملودرام است كه گهگاهي از قواعد و اصول نمايش خارج مي شود . پرده هاي كوتاه و متعدد ، تعدد بازيگران و پراكندگي شخصيتهاي داستان از جمله ضعفها و قوتهاي نمايش مي باشد. حسين كياني نويسنده و كارگردان هنرهاي نمايشي با سابقه ي نمايشهاي موفقي از جمله تياتر اجباري ، همسايه آقا و . . . مي كوشند تا با ازدياد پرده ها تايم طولاني نمايش را سبكتر سازد و خستگي تماشاچي را با طنز در ديالوگ برطرف سازد . نمايش بيداري خانه نسوان به نوعي داستان اپيزوديك است . نه يك تأتر كاملا ً دراماتيك به سبك نمايشهاي يونان باستان و اديپ  نه يك نمايش تخته روحوضي دوره تهران قديم .

مدحت خانم تهراني زني تحصيل كرده با افكاري روشنفكرانه به زادگاه خود بازگشته وتصميم دارد به ترويج هنر درام نويسي در بين بانوان تهراني مشغول شود . غافل از اوضاع واحوال فرهنگي در ايران اقدام به اين عمل مي نمايد . سه تن از شاگردان او سه دخترجوان هستند كه در جامعه ي تهران قديم ( دوره قاجار )‌با سياستهاي برتر مردانه در جامعه و سنت گرايي زندگي مي كنند . اين سه دختر با سه موقعيت كاملا ً متفاوت براي فرار از موقعيتهاي سخت زندگي خويش به درام نويسي روي مي آورند و گويا هر كدام تصميم دارند زندگي شخصي خود را به روي كاغذ بياورند . . . كه درنهايت شاهد ماجراجويي هايشان با افراد جامعه و خانواده هايشان هستيم . و هركدام به نحوي با شكست مواجه مي شوند . ديالوگهاي موزون و ريتميك ، پُرحرفي ساده لوح ترين شخصيت داستان (قمري )‌ وجود افراد لوطي ، تماشاچي را از حضور كارگرداني حسين كياني مطلع مي سازد . بازيگرها اغلب دو يا سه نقش را به عهده دارند و در بيشتر ديالوگها شخصيّت اكتور هاي سينمايي را نقد مي كنند . در نمايش بيداري خانه نسوان اغلب شخصيّتها ي آقايون با درام نويسي خانمها مخالف هستند و محيط سينما و هنرمندان را محيطي فاسد و عاري از شئونات اخلاقي مي دانند . همين امر سبب شده تا نظريه سنتي آقايون همچون سدي دربرابر روشنفكري زنان ظاهرشود  و به دليل قدرت جسمي بيشتر اين مردان هستند كه با متصل شدن به جبر از پيشروي آنان جلوگيري مي كنند وهمان طور كه در تاريخ دوره قاجار مي خوانيم پي مي بريم كه زنان نويسنده اعم از شاعر يا درام نويس براي بيان افكار و عقايد خود بامشكلات زيادي مواجه بوده اند و براي شكستن سنّت ديرينه فرهنگ خود مجبور به مقاومتهاي سنگيني بوده اند . مقاومتهايي كه گاهي همچون اختر به مرگ يا همچون محبوبه به تحمل ضرب وشتم يا همچون ملكه به فراموشي سپردن عقايد خويش منجر شده است .

هرچند كه با گذشت زمان و قدم نهادن در قرن بيست ويكم روشن بيني و روشن فكري در بين اكثر افراد جامعه اعم از زن و مرد ترويج بيشتري پيدا كرده و پرداختن به مسئله هنر و مقوله ي درام نويسي بين زنان رشد چشمگيري داشته است ، امّا بازهم زنان هنروري ديده مي شوند كه با پانهادن به جامعه ي هنرمندان به خصوص هنر سينما ، هويت اصلي خود را رها كرده و در راه رسيدن به اهداف بي سر وته خويش اصالت و شخصيّت خود را همچون برخي از هنرمندان اروپايي و هاليودي زير سوال میبرند.

گويا اين زنان خصلتهاي يك زن ايراني ( نجابت ، اصالت ، خانواده دوست بودن ، همسر دوست بودن  و . . . . ) را فراموش كرده اند . اگر قرار است ماهيت اصلي خود را در راه هنر از دست بدهيم پس همان بهتر كه همچون زنان درام نويس در بيداري خانه نسوان با محدوديتهايي مواجه باشيم كه اصلا ً به سمت تغيير ماهيت پيش نرويم .واصالت و شرافت يك دختر ايراني را حفظ كنيم .

میلیونها

 

چندي پيش شبكه پنج سيما با پخش فیلم سينمايي (( ميليونها )) نظر تماشاچيان كودك و نوجوان و بزرگسال را به خود جلب كرد . فیلم ميليونها فیلمي شاد و اكشن و درعين حال احساسي وبسيار درام مي باشد كه تنها با پرداخت يكي از شخصيتهاي فیلم داستان را پيش مي برد .

در كلّ فیلم نامه يك داستان سرراست و يك شخصيّت پيچيده درعين حال ساده وكودك را داريم . داستان از آنجايي شروع مي شود كه ديويد پسر بچه ي هشت ساله در حين بازي در فضاي باز با يك ساك پُر از پول بر خورد مي كند . فیلم نامه يك اثر كاملاً كلاسيك مي باشد كه با يك عدم تعادل بسيار جذاب آغاز مي شود . روند كلي داستان به دليل بازيگر كودك و سكانسهاي شاد واكشن تند پيش مي رود . امّا شخصيّت پردازي داستان تنها برروي كاراكتر ديويد متمركز شده وديگر افراد قصّه نقشهايي بسيار كمرنگ و كليشه اي را ايفا مي كنند. پدري كه همسرش را ازدست داده و به قدري درگير زندگي و كارش است كه  از زندگي وروحيات كودكان خود دور شده  است . و باسانسورهاي صدا وسيما بسيار غير منتظره دست به ازدواج مي زند  و تماشاچي را غافلگير مي كند . برادري كه بزرگتر از ديويد است و حسّ مسوليت خود را حفظ مي كند و سعي دارد از معلومات كمي كه دارد استفاده كند و روح مادري كه بسيار كليشه اي به تصوير كشيده شده است .تنها ديويد شخصيّت اصلي داستان كه سادگي و كودكي او تماشاچي را جذب مي كند . ديويد تنها فردي است كه با احساسات رقيق و بسيار لطيفش با انسانهايي زندگي مي كند كه در زندگي روزمرّه اشان غرق شده اند و تنها ماديّات آنها را سرگرم كرده و از تخيّل خود فاصله گرفته اند . دنياي تخيلي اين كودك به قدري برايش اهمّيت دارد كه جزئي از زندگي واقعي اوشده است . او حتّي آنچه كه مي بيند و لمس مي كند راهم متعلق به دنياي تخيلي خود مي داند .برخلاق ديگر آدمهاي قصّه مادي گرا نيست و حتّي استفاده از پول راهم ياد نمي گيرد ، چرا كه او هيچ علاقه اي به اين مسئله ندارد . يك زندگي آرام و احساسي او را راضي نگه مي دارد و نيازي به حرص و طمع ندارد . سكانسهاي حركت ابرها ، كمك به روزنامه فروش ، كمك مادي در مدرسه و عذاب وجدانش نسبت به حقيقت حاكي از نمايش شخصيّت درست اوست .وجدان در اين كودك به قدري بيدار است كه در اواخر فیلم بايك جمع بندي جامع آشكار مي شود .

گاهي انسانها به قدري مادي و ماشيني مي شوند كه خصلتهاي دروني خود را فراموش مي كنند . با وجدان بودن و تن به دنيا ندادن تنها به ذرّه اي احساس و ذوق احتياج دارد كه در آن صورت مي توان آنچه را كه ديويد در پشت ابرها مي ديد را ديد .