انار دانه می کنم . نه برای یلدا برای کُشتن ثانیه های پائیزی که برگهای دفتر خاطراتم را زرد کردند . انار دانه می کنم . نه برای یلدا برای اینکه خون دل را با چشم سر ببینم . تا دانه دانه های تسبیح طبیعت را زیر انگشتانم لمس کنم . من با دانه های انار خدایم را تسبیح می گویم . اناردانه می کنم . تا دلهای سفید و پاک هر دانه را ببینم ، دیرگاهی است که دل پاک ندیده ام . انار دانه می کنم . نه برای یلدا ؛ برای اینکه بیاموزم از سهراب : چگونه چون انار خون به دل باشم و رعنا را به خنده بیاندازم . من اناری را می کنم دانه به خود می گویم : کاشکی شبهایم همه شب یلدا بود .