باد بادک . کودک . عاشق . درد فر اق
كودكي ديدم بادبادك به هوا پَر مي داد .
زير لب ميگفت به خدا :
اي خدا برسد بادبادك من به ابرها يا كه به ماه و بيارد با خود
بالشي از پنبه ابر يا شهابي از نوراني ماه .
عاشقي ديدم كه از درد فراق سرسجاده ي دعا شكوه مي كرد به خدا .
ماه پشت نگاهش خيس شد .
باخود گفت : مي رسد صدايم آيا به خدا ؟
تاكه پژواك صدا بيارد با خود مژده ديدن يار .
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۶/۰۸/۱۲ ساعت 23:55 توسط شکوفه آزادگان
|